الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

258

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

خداى واحد سخن نگفته‌اند و افراد ديگرى هم غير اين‌ها نيامده‌اند كه از طرف خداى ديگرى به آن‌ها وحى شده باشد ، همه از خداى واحد كه شريكى براى او نيست دم زده‌اند . حتى مدعيان دروغين رسالت هم نگفته‌اند غير از خداى موسى ، عيسى ، ابراهيم و محمد عليهم السلام خداى ديگرى است كه امثال ما از ناحيهء آن‌ها مبعوث شده‌ايم بلكه همگى از خداى واحد سخن گفته‌اند . اين برهان از طرفى مبتنى بر اصالت وحى است ، يعنى كسى مىتواند چنين برهانى اقامه كند كه صداقت و حقانيت وحىهاى موجود را صد در صد ادراك مىكند ، و از طرف ديگر مبتنى بر آن اصل كلى است كه قبلًا اشاره كرديم و آن اين‌كه واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است ، يعنى امكان ندارد كه موجودى قابليت خاصى پيدا كند و از طرف ذات واجب افاضهء فيض نشود ، پس ممكن نيست كه بشرى آمادهء تلقى وحى بشود و از طرف واجب الوجود به او وحى نشود . بلكه هر نوع قابليتى در هر چيزى افاضهء حق‌تعالى را در پى دارد ، اين امر واجب و حتمى است . بنابراين بسيار عاميانه است كه كسى بگويد : غرض از ارسال رسل هدايت مردم است ، وقتى كه از طرف يكى از خدايان بعثت صورت گرفت ديگران لزومى نمىبينند كه دخالت كنند ، بلكه در واقع اين موضوع به منزله يك واجب كفايى است و با پيش‌قدمى يك فرد وظيفه از ساير خدايان ساقط مىشود ! بديهى است كه در اين برهان به قول پيامبران استناد نشده است يعنى نمىگوييم چون پيامبران مىگويند خدا يكى است ما هم تعبداً مىگوييم خدا يكى است ، بلكه مىگوييم نبوّت‌ها به عنوان پديده‌هاى خاص كه نشانه‌هايى از ماوراء الطبيعى بودن دارند از ماوراء افق طبيعت تحريك و برانگيخته شده‌اند و همه تحت تأثير يك عامل ماوراء الطبيعى هستند و اگر عامل ديگرى هم در كار مىبود آثارى از او ظهور مىكرد . چون آثار و نشانه‌هايى از ساير عوامل وجود ندارد معلوم مىشود تنها